تبليغاتX
سفری به درون
گم گشته است

ریتم پیوسته زندگی

چون تیک تاک ثانیه شمار

در شلوغی و ازدحام نهفته در اتاق

دریغا حاکمیت حرمت سکوت

تنها مرگ زمان است

و امکان حضور بی قید و قاعده اشراق

و انگاه شنیدنی است

زمزمه زیر لب نجوای

بر خاسته از بزمگاه عشاق

اری دردیست این عشق

نسخه فراموش شده هر درمان

شوق رخ باخته لحظه ها

 گمشته من و تو!!!

اری عشقیست نهفته در ریتم پیوسته زندگی

اسیر ازدحام شلوغی حتی زمزمه ها!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مسافر  | 

ایستاده ام

بر سر جاده دو سری

که هیچ افقش منتهی

به دوردست های آرزوهای من نیست

خسته از واژگان

از محدودهای شعر

خسته از سئوال!!

حتی از بودن یا نبودن!!

از تکرار راه و حیرت هر باره من!!

خسته از خیرگی به اسمان

و حسرت سرزمین های امن و پهنه های آسایش!!

اما دریغا که اینجا خانه و کاشانه من نیست!

دریغا که تنهایم و کس هم خانه من نیست!!

درست است که

فریاد شکست سکوت

رهایی دریدن زنجیر

اما دریغ که این صدا فریاد من نیست۱

هی هات که این رها رهایی من نیست!!

اری من خسته ام از

گذر ار تنگه های

کوچسار تاریک شبهای تردید!

یا که از تکیه به دیوارهای سست ایمانی عریان

و نا فرجامی اندیشه های بی تدبیر

حال غنیمت راه

عبور از شهرهای الوده به پیکار سخت

ستیز بقا و استمرار راه!!!

حال رنجش راه

تنومندی شاخه های خشکیده امید

طراوت اندیشه های مرده!!

با این وجود انتهای منتهای هر راه

سر اغاز ارزو هاست هر چند خفته

در پیچ سوی چشمان خسته!!!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مسافر  |