از مغازه که زدم بیرون .دیدم یه ترافیک سنگینه چندتا ماشین مدل بالا یکی بعد اون یکی طوری که انگاری تو صف نونوایی سر اول صف دواست واستاده بودن یه خانوم مد بالایه بزک کرده هم تو راستای جدول خیابون که داشت خیلی ملوس با کلی عشو ه و کرشمه میرفت!اما اشکال قضیه اینجا بود که خانوم بین جناره یکی از معتادهای تو خیابون که گویا دیشب از گشنگی و سوزه سرما مرده بود و از صبحم کسی نبود جمعش کنه و یکی از ماشینا گیر کرده بود!نه سوار اون ماشین میشد (اخه ییکان بود)نه جرت داشت از رو جنازه رد شه!!از ترس اینم که نکنه لباساش کثیف بشه بخودش زحمت نمی داد بره از لای درختا !!خلاصه یه ملت رو گذاشته بود سر کار!!تازه فهمیدم منظور اقا بقالیه چی بود !!اره حکایت حکایت نونه!!!!!!!