تبليغاتX
سفری به درون
در دنیای امروز درکی از وجود هستی و چگونگی ادامه این نظم در نظامی که اکنون به امری بدیهی از ان یاد می شود به امری فراموش شده مبدل گشته است.اما  اگر بطور کلی و  از روی کنجکاوی به خداشناسی در عصر حاضر بپردازیم با سوالهای بس مشکل تر روبرو هستیم سوالهای که شاید در سالهای گذشه پا به عرصه وجود  ننهاده بودند.  پیشرفت های علمی و دستاورد هایی که تکنولوژی نوین در اختیار ما میگذارد همراه با کولباری از ابهامات است.سوالاتی از قبیل اینکه ایا با وجود multiuniverses (چند دنیایی) که نشان از امکان وجود اثار ی از انسان  در دنیا های به موازات دنیای ما می دهند و سفر انسان به بعدهای ناشناخته جهات هستی و نیز با  پیشرفتهای علم پزشکی و عالم بیولوژیکی که انسان اکنون  با تکیه بر اندوخته های خود می تواند مدعی باشد که انسانی هم نوع خود یا حیوانی را از طریق ژنتیکی تولید کند از شناخت سنتگرایانه ای از قدرت خدا نمی کاهد؟!!!یا شاید می افزاید؟؟!!

اما شاید جای چنین سوالی با شد که با وجود چنین نظریه ها و تکنولوژی هایی که دنیای حاضر در اختیار بشر امروزی قرار میدهد چگونه می توان جهان بینی اندکی متفاوت در مقوله خداشناسی اراه داد؟؟!!  تا به حال درک ما از خدا جز انچه از نیاکان و بزرگان دینی از طریق دین و مذهب به ما انتقال داده شده است چیزی فراتر نبوده است. یا انکه بعضی از عارفان بزرگ به جایگاهی از درک قدرت و عظمت الهی با عروج به  درگاه حق با یاری از ادراک حسی  و احساسی برسند.اما اغلب از زبان چنین بزرگانی میشنویم که در راه عشقی  که  به خداوند دارند و بر گرفته از شناختی در گرو احساسات نشئت گرفته از نیروهای طبیعی است از عقل به بیانی خوشایند یاد نمیکنند.در واقع می توان گفت که غقل در حریم دل راه نیست.

اما چگونه می توان در دنیای امروز که انسان به سختی میتواند سیگنالهایی از نیروهای طبیعی موجود در طبیعت بگیرد و در دنیای ماشینیی که احساسات انسان را با خود همراه ساخته و  انسان را هروز  عمیق تر غرق در روزمرگی میکند از طریق احساسی با خدای خود فراتر از یک شناخت سطحی ارتباط بر قرار کند؟؟!!با وجود چنین مشکلاتی تفکر کردن در باب حداشناسی از راه اثبات عقلی کاری منطقی بنظر می رسد. پس باید به اینکه جهان با یافته های نوین امروزی چگونه رنگ خدایی را در تلالو درخشش ستارگان این کهکشان های عظیم تجلی میسازد اندیشید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مسافر  | 

گاهی ادمها انقدر از گفتنی ها پر اند که زبان در گشودن را کاری عبث می پندارند.لحضه های در بر گیرنده تهی در فکرم جنبشی نا محسوس دارد.نمی دانم من از گفتنی ها پرم یا گفتنی ها از من؟؟!!اما زبان نمی گشایم>حرف نمیزنم اما حسهای نا اشنا چون سدی بر سر انچه می خواهم بگویم قد علم کرده و با لبخندی نا خوشایند مرا به خود بر میگرداند.ادمها چون چشمه ای که از باد و ابر و بارن و برف است به امید دریای که هیچگاه از او جز خاطره ای شیرین به یاد ندارند در حرکت اند.چشمه رود می شود رود رودخانه انگاه ما ادمها بر روی اب روان وجود سدی می نهیم که هرگاه از خود خسته می شویم کورسوی از راه را میگشایم تا که از بند خویش پا وارهیم.ایا اگر اب  درون سد منم؟!اب روان ان سوی سد کیست؟! او کجا می رود؟ ایا به دریا میرسد؟ایا او هم در بند ادمهاست هنوز؟ یا شاید دوباره از باد و ابر و کوه چشمه ایست رو سوی من پشت سد؟؟

گاه از رنج بی کسی چشم باز نمی گشایم از ترس انکه مبادا کسی نباسد که وجودش گرمیمان بخشد.

ایا تو؟!!......ان کسی که همین الان پشت مانیتور تکیه زده بر صندلی ات مرا می خوانی!!! ایا تا به حال چشمانت را گشوده ای؟؟ ایا تا به حال جراءت تنها بودن را پیدا کرده ای؟؟؟ ایا تا به حال با خودت در خلوتی از خود سخن گفته ای؟؟

نمی دانم .....من هم در این سفر به درونم به دنبال مجالی ام  که خود را تنها در جای مملو از خود از حرفهای از خود پر کنم.

شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مسافر  |