که اندر او بهشت چون رویای مبهم است
اگر دریای غم باشد بر ره وصل
بر قایق عشق سوارم که چون فولاد محکم است
****************
بیا که هرگز نشکنم عهدو پیمانی که با تو بستم
بشتاب به میکده جان که تنها با می تو مستم
تو چه میکنی با دل سر گسته و بی خانمان ما؟
بریز می عشق در ساغر هستی که عاشق باده پرستم
*****************
دم و باز دم نکنم بی نام تو
چشم بر چشم نگذارم بی نام تو
با ذکر نام توست که دل خوشست
کی دیوانه و سرمستم یک دم بی نام تو؟
******************
دل از ان روز که رخسار تو بدید گریان است
عقل از ان روز که نهان تو اشکار دید پریشان است
عشقت چنان اتشی در علفزار کویر خشک ما زد
که جان از ان روز چون شمعی بسوخته نالان است
******************** خودم
سکوت.....ان ناجی مجهور شده هر روز
یادم نمی اید اخرین بار کی سکوت کرده ام
یادم نمی اید اخرین بار کی در ژرفای سکوت بر صدایت سجود کرده ام
صدا..فریاد...همگی با ندای یکسان
هروز مرا فرا می خوانند
صدا و فریاد هروز مرا به سکوتی هزار ساله به صدای زسای فریاد دل اکنده از عشق می خواند
یادم نمی اید اخرین بار تو را کی یاد کردم
یادم نمی اید کی اخرین بار با چشمان خیس تو را نگاهت کردم
یاد تو...لذت نگاه کردن تو.........
مرا از خود به خود میخواند
تا شاید رهای یابم از بند
هروز.......و.........هروز
خودم